مادرم اشک مریز! ای که اشکت چون در است،
ای که قلبت از غم و غصه پر است!
مادرم بس کن و دیگر غم مخور،
زین همه غصه و غم چیزی به جز درد و مرض حاصل نشد!
زین همه سوز و بلا تو باز هم ماتم نخور!
مادرم اشک مریز!
تو که اشکان قشنگت چون ستاره،
می چکد از قلب ابر پاره پاره،
می نشاند در نگاهت برق عشقی نو دوباره،
می شکافد قلب قابی یاد واره!
مادرم اشک مریز!
حیف آن درها که در سوز غمت می سوزند،
حیف آن پولکها- که چو فانوس در شهر فضا می رقصند-
حیف آن دیده، که دیدار نگاهش چون همیشه،
روی رودی از غم سیل و سرشک ماتم و حسرت پلک زند!
حیف، حیف، حیف است آن گونه برجسته و زیبای تو کز داغ سرشک سرخ شود!
حیف از آن غنچه لبهای قشنگ که به غم باز شود!
حیف از آن قلب زلال و با صفایت که به همراه دو چشم نگرانت همه همساز و هم آواز شود!
مادرم اشک مریز!
مادرم غصه نخور!
مادرم، ای عسلم، اشک مریز!
اگرم از دگران خیر ندیدی،
به خدای احد و واحد سوگند که من،
حاضرم با هر تپش از قلب تنهای خودم،
یک نفس را هدیه روحت کنم!
حاضرم با هر نگاه مهربان دیده ات،
بوسه ای را سوگل رویت کنم!
حاضرم با هر صدای دلنشین بی غمت،
جان خود قربانی نامت کنم!
تو فقط اشک مریز!
تو فقط اشک مریز!
مادر روزت مبارک
همه کس خودمی این رو بدون
انشاءلله که همیشه مادر بمونی و سایهت بالا سر بچههای خوب و مهربانت و شوهر بسیار خوبت خواهد بود تا 120 سال امین بازم روزت مبارک مهربانم